احمد بن محمد حسينى اردكانى
328
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
انضمام اين قضاياى جزئيّه به آن كلّيّات ، كه علم به حوادث جزئيّه است بر وجه كلّى تا آنكه حاصل گردد علم به حوادث جزئيّه بر وجه جزئى ، و همچنين ، تا آنكه اوضاع بعينها عود نمايد . و اين معنى موجب تكرار تعلّقات نفوس ناطقه به ابدان نيست ، چنانچه يوذاسف تناسخى منجّم توهّم نموده است . زيرا كه تكرار تعلّق نفوس به ابدان ممتنع است ، چنان كه در مكان خود مبيّن خواهد شد . و أمّا به رأى كسانى كه نسبت حركات فلكيّه را صميّه مىدانند و مىگويند كه آن ادلّ بر قدرت و أعلى در ايجاد است ، زيرا كه تكرار و انحصار در آن نيست و واجب آن است كه آنچه اعلى و اشرف است در حق بارى تعالى و قدرت وجود او اعتقاد نمود و اگر چه مطابق با رصد نباشد ، زيرا كه امور رصد تقريبى است و نسبت حقيقيّه را به آن ادراك نمىتوان نمود . پس جواب : آن است كه نفوس منطبعهء فلك كتاب محو و اثبات است ، و حق تعالى محو مىكند هر چه را مىخواهد و ثابت مىگرداند هر چه را مىخواهد ، و نزد اوست امّ الكتاب كه از آن به لوح محفوظ تعبير مىشود . و بعضى گفتهاند كه حق سبحانه و تعالى در اوّل هر سالى [ 265 ] از سالهاى الهيّه كه مقدار آن سيصد و شصت هزار سال منجّمان است ثبت مىفرمايد در نفوس فلكيّه صور آنچه را كه در آن واقع خواهد شد ، و هكذا إلى غير النّهايه ، چنان كه مذهب حكما است . و به اوايل اين سالها اشاره شده است در قول حق تعالى كه : يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ( انبياء : 104 ) و به ايّام آن سالها اشاره شده است در آنجا كه مىفرمايد : يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ . ( معارج : 4 ) و فاضل شارح ، بعد از ذكر اين دو جواب بر تقدير اين دو مذهب ، مىفرمايد كه اقرب به صواب رأى اوّل است كه منسوب است به حكماى فرس و اقدمين از حكماى مصر و يونان ، زيرا كه آن علوم جمّهء حاصل در نفوس افلاك يا كلّى است و يا جزئى . پس اگر كلّى باشد از مقصود ما خارج است ، زيرا كه كلام در قواى منطبعهء فلكيّه و ادراكات جزئيهء آنهاست . و در صورت جزئيّت به اعتبار تغيّر و عدم اجتماع آنها به جهت تضادّى كه با يكديگر دارند ممكن نيست كه دفعة واحدة حاصل گردد ، زيرا كه مناط جزئيّت تخيّل و احساس است اگر معلوم مادّى باشد ، و علم حضورى است اگر مادى نباشد ، و كلام ما در